پست ثابت
با تشکر ساتی جون
بچه ها همه ی کدای لوگو پاک شده اگه لوگوتون نیست تو نظرات کدشو بذارید تا بذارم تو وبلاگ
با تشکر ساتی جون
بچه ها همه ی کدای لوگو پاک شده اگه لوگوتون نیست تو نظرات کدشو بذارید تا بذارم تو وبلاگ
نمیدونم چرا هر وقت این داستانو تو هر وبلاگی میخونم ی دفه میزنم زیر گریه الانم این داستانو تو وبلاگ ساراجون دوباره خوندم و کلی گریه کردم خیلی زیباست خیلی.... 



زنش جواب مي ده: آخه اسبت زنگ زده بود!
___________________________________________________
بچه ها به چند دليل دوست داشتني هستند:آرزوهاي دراز ندارند.
عاشق این شعرم آخرت دوست داشتنه.
وقتي دلت خسته شــد ،
ديگر خنده معنايي ندارد ...
فـقـط مي خندي تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد !
وقتي دلت خسته شــد ،
ديگر حتي اشکهاي شبانه هـم آرامت نمي کنند ...
فـقـط گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي !
وقتي دلت خسته شــد ،
ديگر هيچ چيز آرامت نمي کند به جز دل بريدن و رفتن
____________________________________________
وقتي دوستش گنجشک هاي کوچک را با تير و کمان نشانه گرفت،
فکر کرد که او بي رحم ترين آدم دنياست، اما وقتي اولين تکه گوشت
پرنده کباب شده را در دهانش گذاشت، کمي فکر کرد و بعد گفت:
مي شود تير و کمانت را چند روزي به من قرض بدهي؟؟؟
حالا که رفتی برو ... دیگه نمیخوام تو رو
حالا که رفتی برو ... دیگه نمیخوام تو رواگه تو خوابت اومدم یک شبی... فکر نکنی به فکرت افتاده ام
(این شعرو از وبلاگ خان دایی (یا همون حمید خان) سابق کش رفتم واقعا قشنگه ایشالله که راضی باشه مطلبش اینجاست الهی آمین )
قلبم محکوم شد به ساده بودن...
کاش میشد که کسی می آمد باور تیره ما را میشست
که هنوز انسانیم
که هنوز انسانیم
____________________________________________________________-
مــردگان مـــیـمیــــ ـرند و فراموش میشوند... چه زود فراموش شدم بی انکه بــــمیـــ ـ ـرم....
نوازشم کن
...نترس
...تنهايي واگير نداره
....آنقدر مرده ام كه هيچ چيز نمي تواند مردنم را ثابت كند
....و اگر اين دنيا را دوست داشتم ......
______________________________________________
کاش میشد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش میشد از غم هایی که بر عالم رواست
با محبت با وفا با مهربانی ها نوشت
کاش میشد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
کاش میشد دلها از ازل مهمور حسرت ها نبود
________________________________________________
کوچيکتر که بودم
فکر ميکردم بارون اشک خداست
اما مگه خدا هم دلش ميگيره؟
هر وقت آسمون ابري ميشد دل من ميلرزيد
من فکر ميکردم خدا دلش از دست بنده هاش گرفته
اون موقع چشم و دل منم باروني مي شد
همه ميگن بارون رحمت خداست
اما من دوست دارم هنوزم مثل بچگيام فکر کنم
بارون اشک خداست از دست آدما